+ نوشته شده در یکشنبه دهم آبان 1388ساعت 3:49 بعد از ظهر  توسط محمد
|
امروز كه در دست توام مرحمتي من
فردا
كه شوم خاك چه سود اشك ندامت
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم مهر 1388ساعت 11:30 قبل از ظهر  توسط محمد
|
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم مهر 1388ساعت 11:9 قبل از ظهر  توسط محمد
|
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم مهر 1388ساعت 10:57 قبل از ظهر  توسط محمد
|
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم مهر 1388ساعت 7:10 قبل از ظهر  توسط محمد
|
گل مریم
گل مريم برای ديدنت ديوانه خواهم شد
نگاهم كن كه از بوييدنت ديوانه خواهم شد
تو می خندی به احوال پريشانم ولی من هم
از اين گونه نمك پاشيدنت ديوانه خواهم شد
مرا ديوانه می بينی و مغرورانه می خندی
نمی دانی از اين خنديدنت ديوانه خواهم شد
ميان اين همه گل من كه مريم را پسنديدم
و می دانم كه از بوييدنت ديوانه خواهم شد
تو زيباتر از آنی كه بچينم برگهايت را
نگاهت می كنم از چيدنت، ديوانه خواهم شد
همه گويند بايد بوسه بر چشمان مريم زد
تو می دانی كه با بوسيدنت ديوانه خواهم شد
به اشك ديدگانم می نويسم دوستت دارم
تو می خوانی و از فهميدنت ديوانه خواهم شد
گل مريم دلم را بردی و خود نيز می دانی
كه با اين گونه دل دزديدنت ديوانه خواهم شد
گل مريم دو چشمانت گواهی می دهد روزی
تو را می چينم و با چيدنت ديوانه خواهم شد
+ نوشته شده در دوشنبه بیستم مهر 1388ساعت 8:11 قبل از ظهر  توسط محمد
|
+ نوشته شده در دوشنبه سیزدهم مهر 1388ساعت 3:39 بعد از ظهر  توسط محمد
|
+ نوشته شده در دوشنبه سیزدهم مهر 1388ساعت 3:23 بعد از ظهر  توسط محمد
|
ن به یک سیب
که در دست کس دیگر بود
وحریصانه بر آن گازی زد
دل بستم
ونمیدانستم
این همان میوه ممنوعه باغ ملکوت است
که آدم خوردش
وبهشتش گم شد
ومن ساده
به معصومیت سیب گرفتار شدم
منهم انسان شدم و
رانده ز دیدار
در یار شدم..
+ نوشته شده در دوشنبه سیزدهم مهر 1388ساعت 3:21 بعد از ظهر  توسط محمد
|
شـاد بـودن هنر اسـت
گــر به شــادی تــو
دلهـــای دگــــر باشـــد شـــاد
زندگـی صحــــنه ی یکتـــــای هنرمنــدی ماســت
هرکـــسی نغمــه ی خــود خواند و از صحنـه رود
صحنه پیــوسته به جاست
خرم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد
+ نوشته شده در دوشنبه سیزدهم مهر 1388ساعت 3:20 بعد از ظهر  توسط محمد
|
عالم چو حباب است ولیکن چه حباب نه بر سـر آب بلـکه بر روی سـراب
آن هم چه سرابی که بینند به خواب آن خواب چه خواب خواب بدمست خراب
امام خمینی (ره)
+ نوشته شده در دوشنبه سیزدهم مهر 1388ساعت 11:24 قبل از ظهر  توسط محمد
|
+ نوشته شده در چهارشنبه یکم مهر 1388ساعت 1:51 بعد از ظهر  توسط محمد
|
+ نوشته شده در چهارشنبه یکم مهر 1388ساعت 1:49 بعد از ظهر  توسط محمد
|
+ نوشته شده در چهارشنبه یکم مهر 1388ساعت 1:48 بعد از ظهر  توسط محمد
|
+ نوشته شده در چهارشنبه یکم مهر 1388ساعت 1:47 بعد از ظهر  توسط محمد
|
+ نوشته شده در چهارشنبه هجدهم شهریور 1388ساعت 12:56 بعد از ظهر  توسط محمد
|
+ نوشته شده در چهارشنبه هجدهم شهریور 1388ساعت 12:45 بعد از ظهر  توسط محمد
|
!!!
let me my eyes fix in the direction of you
let me awake from vibration of your whisper
let me falling in your love
and stay a lover...............forever

|

+ نوشته شده در چهارشنبه هجدهم شهریور 1388ساعت 12:44 بعد از ظهر  توسط محمد
|
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم مرداد 1388ساعت 10:43 بعد از ظهر  توسط محمد
|
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم مرداد 1388ساعت 10:30 بعد از ظهر  توسط محمد
|
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم مرداد 1388ساعت 10:1 بعد از ظهر  توسط محمد
|
+ نوشته شده در شنبه هفدهم مرداد 1388ساعت 2:38 قبل از ظهر  توسط محمد
|
+ نوشته شده در شنبه هفدهم مرداد 1388ساعت 2:36 قبل از ظهر  توسط محمد
|
+ نوشته شده در شنبه دهم مرداد 1388ساعت 11:4 قبل از ظهر  توسط محمد
|
+ نوشته شده در شنبه دهم مرداد 1388ساعت 0:47 قبل از ظهر  توسط محمد
|
+ نوشته شده در شنبه دهم مرداد 1388ساعت 0:39 قبل از ظهر  توسط محمد
|
+ نوشته شده در پنجشنبه هشتم مرداد 1388ساعت 10:52 بعد از ظهر  توسط محمد
|
+ نوشته شده در سه شنبه دوازدهم خرداد 1388ساعت 5:31 بعد از ظهر  توسط محمد
|
تو که یک گوشه چشمت غم عالم ببرد
حیف باشد که تو باشی و مرا غم ببرد
+ نوشته شده در شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1388ساعت 6:56 بعد از ظهر  توسط محمد
|
+ نوشته شده در سه شنبه هشتم اردیبهشت 1388ساعت 3:16 بعد از ظهر  توسط محمد
|